آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤ - گزارشى از يمن
گزارشى از يمن
ساعت سه و نيم بعد از ظهر پنجشنبه ٢٥/٤/١٣٧١ عازم دمشق شديم تا به مقصد رهسپار شويم. براى رسيدن به يمن بايد به عمان نيز مى رفتيم. حضرت حجة الاسلام والمسلمين آقاى واعظ زاده خراسانى چون براى شركت در سمينارِ (حقوق در اسلام) ـ كه در عمان منعقد مى شد ـ دعوت شده بودند بايد در اردن مى ماندند; لكن نامبرده علاقه مند بودند كه در مدتِ اقامت در اردن تنها نباشند; لذا با تماسى كه ميان ايشان و كاردارِ سفارتِ جمهورى اسلامى ايران در اردن برقرار شد ويزا براى ورود به عمان براى همه افراد هيأت فراهم آمد. با مساعى جناب آقاى نراقيان, كاردار محترم, محلى براى اقامت هيأت در عمان تهيه ديده شد, و چند روزى كه در اردن بسر مى برديم ديدارهايى داشتيم كه گزارش كوتاهى از آنها به عرض مى رسد:
ديدار شهر (مؤته) و زيارت شهدا
براى زيارت شهداء جنگ (مؤته) عازم اين محل شديم كه در دوازده كيلومترى شهر (كرك) واقع است.
سابقه شهرِ (كرك) به عصر روميان باز مى گردد و شمشير (مَشرِفى) در عصر بيزانسها (حكومت روم شرقى) در (مؤته) ساخته مى شد.
شهر (مؤته) هم اكنون در حدود يكصد وسى كيلومتريِ عمان قرار دارد. در همين شهر بود كه حاكمِ آن, شرجبيل بن عمرو غسانى, به قتلِ فرستاده و نماينده رسول اكرم ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ يعنى حارث بن عمير ازدى دست يازيد, و بايد اين رويداد را يكى از عواملِ اساسيِ جنگِ معروفِ مؤته بر شمرد.
اين جنگ كه در جُمادالاؤلى سال هشتم هجرى اتفاق افتاد, اولين نبردى بود كه مسلمين در سرزمينى بيرون از شبه جزيرة العرب بدان آغاز كردند.
مطلب از اينجا شروع شد كه پس از صلح حديبيه باقريش در سال ششم هجرى, رسول اكرم ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ نامه هايى به پادشاهان و امراى جهان نوشت و آنان را به اسلام دعوت فرمود. از آن جمله نامه اى به امير بُصرى در شام ـ توسط حارث بن عمير ازدى ـ ارسال فرمود; اما ازدى قبل از رسيدن به (بُصرى) در ميان راه به وسيله شرجيبل بن عمرو غسانى, رئيس و امير مؤته, به شهادت رسيد. آنگاه رسول خدا ـ صلى الله عليه وآله واسلم ـ سريه اى متشكل از پانزده تن به رياستِ عمروبن كعب غفارى به ذات اطاع ـ كه ميان كرك و طفيله قرار دارد ـ گسيل داشت تا مردمِ اين منطقه را به اسلام فرا خواند; لكن مردم نه تنها به دعوت آنان پاسخ مثبت ندادند, بلكه همگيِ آنها را به شهادت رساندند جز يك تن كه مجروح شد و با سختى و دشوارى توانست خود را به مدينه برساند.
قبيله قحطانى كه در شمال شبه. جزيرة العرب بسر مى بردند به كاروانهاى مسلمين يورش مى بردند; و علاوه بر اين, مردم بيزانس (روم شرقى) ـ پس از آنكه مسلمين بارها دومة الجندل را مورد هجوم قرار دادند ـ دعوت اسلامى و قيام مسلمين را دست كم نگرفتند.
به رسول اكرم ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ گزارش مى رسيد روميان با همپيمانانشان (يعنى عربهاى مستعربه لخم, جذام, بلقين, بهراء, و بلى) تجمع عظيمى به هم رساندند. اين گزارش آن حضرت را بر آن داشت تا اين تجاوز پيشه گان را گوشمالى داده و قدرت اسلام ومسلمين را به آنان نشان دهد.
پيامبر اكرم ـ ص ـ سپاهى متشكل از سه هزار سرباز فراهم آورد و آنها را به سوى سپاه رومى و حلفاء آنها گسيل داشت. گويا آن حضرت دورنمايى از پيكارى را كه بعداً روى مى داد پيش بينى مى كرد و همان گونه كه در جنگ مؤته اتفاق افتاده بود توصيه فرمود: نخست زيد بن حارثه به عنوان فرمانده سپاه تعيين مى شود. اگر او به شهادت رسيد بايد جعفر بن ابى طالب پرچم فرماندهى را به دست گيرد; چنانچه او هم به شهادت رسد عبدالله بن رواحه عهده دارِ اين مهم گردد. پس از شهادت عبدالله بن رواحه هر كه را خواستند به عنوان فرمانده انتخاب كنند.
سپاهيان اسلام از مدينه به راه افتادند و به (دومة الجندل) رسيدند و از آنجا به صوب شمال روى نهادند و در (معان) فرود آمدند و دو روز در آنجا ماندند. هر قل نيز همراه صد هزار تن از سربازان رومى به ضميمه صد هزار سپاه از عربهاى مستعربه همپيمانِ خود در مؤاب ـ يكى از نقاطِ سرزمين بلقاء اطراق كردند. وقتى اين خبر به گوش سپاهيان اسلام رسيد دو شب در معان درنگ نمودند تا درباره كار خود درست بينديشند; سرانجام على رغم قلتِ نفراتِ خودى و فزونى شمار دشمن بر نبرد با روميان مصمم شدند و با آنها جنگ آغاز كردند. اين جنگ همان گونه ادامه يافته بود كه رسول اكرم ـ ص ـ پيش بينى فرمود, و زيدبن حارثه و جعفربن ابى طالب و عبدالله بن رواحه به همان ترتيب به شهادت رسيدند. خالد بن وليد پس از شهادت اين سه تن به فرماندهى انتخاب شد.
عرصه اى كه جنگ مؤته در آن روى داد هم اكنون به صورت ويرانه اى در آمده, و بناى ياد بودِ كهنى كه از دير باز پى نهاده شده بود و حصارها و طاقها به طور كلى فرو ريخته , و بناى جديدى كه نسبتاً با شكوه مى باشد بر پا شده با كتيبه اى كه وقعه مؤته به طور فشرده بر روى آن نقش و نگارش شده است. ميان اين عرصه و مزار چند تن از شهداء فاصله اى نسبتاً زياد وجود دارد و اين نشان مى دهد كه شهدا را از عرصه نبرد به محلى جا به جا كردند كه (مزار) نام دارد و در دو كيلومترى شهر مؤته واقع است. در شهر مزار بارگاههاى سه تن از فرماندهانى كه رسول اكرم ـ ص ـ شهادت آنان را قبلاً پيش بينى فرموده بودند, يعنى جعفربن ابى طالب و زيدبن حارثه و عبدالله بن رواحه, وجود دارد كه مردم به زيارت آنها مى روند. اين بارگاهها با گنبدهاى كوچك و بنايى ساده از دور جلب نظر مى كنند. ضمناً در محوطه عرصه جنگ مقام حارث بن عمير فرستاده رسول اكرم ـ ص ـ وجود دارد كه زيارتگاهى ديگر براى مردم است. اما مدفن ساير شهداى جنگ مؤته معلوم نيست. پس از ديدار آنها و شركت در نمازِ جماعتِ ظهر در يكى از مساجدِ آن و نيز بازديد موزه كوچكى كه آثارى از قرون پيشين اسلامى در آنجا وجود داشت به عمان بازگشتيم.
* ملاقات با رئيس و اساتيدى از دانشگاه يرموك:
از هيأت دفتر مقام معظم رهبرى به همت جناب آقاى نراقيان, كاردار سفارت جمهورى اسلامى ايران در اردن, دعوت به عمل آمد كه در دانشگاه يرموك واقع در شهر اِربِد حضور به هم رسانده و در ميهمانيِ نهار رئيس دانشگاه مذكور شركت كنيم. و جناب آقاى واعظ زاده خراسانى خطابه اى درباره تقريب مذاهب اسلامى ايراد كردند.
اربد يكى از شهرهاى مهم اردن است كه در حدود هشتاد كيلومتريِ عمان واقع است. دانشگاه يرموك, كه در محوطه بسيار وسيعى از شهر اربد بناء شده, در سال ١٩٧٦ م تأسيس شده و دانشگاهى بسيار زيبا و شكوهمند است و پذيراى حدود چهارده هزار تن دانشجو در رشته هاى مختلف علوم انسانى و جز آن مى باشد. از تأسيس دانشكده الهيات (كلية الشريعه) اين دانشگاه بيش از دو سال نمى گذرد; اما ساير رشته ها, امثال زبان و ادبيات عرب, علوم تربيتى, هنرهاى زيبا و ساير رشته ها و همچنين علوم تجربى فارغ التحصيلان و فرهيختگانى به جامعه اردن پيشكش كرده است.
آقاى دكتر محافظه , رئيس دانشگاه يرموك, اظهار مى داشت: تأسيس اين دانشگاه در دورانِ شدت و بحرانِ فقرِ اردن و همزمان با پناهنده شدنِ فلسطينيها كه بحران مذكور را فزاينده ترمى ساخت! آغاز شده, و هزينه بناى آن از مالياتهايى كه بر كالاها ـ حتى خواروبار ـ و همه خدماتِ مملكتى تعيين شده بود تأمين گشته است.
مجموعاً در سراسر اردن چند دانشگاه وجود دارد كه حدود شصت و سه هزار دانشجو در آنها سرگرم تحصيل هستند و جمعيت اردن را پنج تا شش ميليون تخمين مى زنند.
دكتر على محافظه مى گفت: اهميت دانشگاه در ميان مردم اردن تا آنجا است كه جوانان اردنى احساس مى كنند اگر به دانشگاه راه پيدا نكنند و در آن به تحصيل علم نپردازند زندگانى براى آنها غير ممكن مى نمايد.
آقاى نراقيان مى گفت: ميان هفتاد تا هفتاد وپنج درصد از خانمهاى دانشجو در دانشگاههاى اردن با حجاب هستند و حجاب آنها كاملاً شرعى است و گرفتار بد حجابى نيستند.
البته بايد اين جريان و ساير جرياناتِ مطلوبِ ديگر را كه در اين مملكت و ساير ممالك ديگر رونق و رواج مى يابد و آثار خود را گسترده تر مى سازد و مرزها را از هم مى شكافد از بركات انقلاب اسلامى ايران دانست.
پس از نشستى كوتاه و صرف ناهار سالنى را براى ايراد خطابه حجت الاسلام والمسلمين آقاى واعظ زاده خراسانى آماده ساختند. ايشان خطابه اى به زبان عربى درباره تقريب مذاهب اسلامى و وحدت مسلمين ايراد كرد كه مورد توجه اساتيد و دانشجويانِ منصف قرار گرفت. هر چند كه شمارى اندك از دانشجويان انتقادهايى واهى و بى اساس ـ كه ريشه در بى خبرى و يا غرض آلودگى داشت ـ بر زبان راندند; اما پاسخهاى صحيح و متين جناب آقاى واعظ زاده در حد مطلوبى آنان را آماده پذيرش حق كرد; بويژه كه در پى پاسخهاى آقاى واعظ زاده, جناب آقاى دكتر آذرشب با بيانى رسا, انصاف و وجدان حاضران را به داورى درباره انقلاب اسلامى ايران دعوت كرد و با طرح اين مسأله كه بايد اوضاعِ پيش از انقلاب ايران را با اوضاع پس از آن از لحاظ دعوت اسلامى سنجيد اذهان مستمعان را به حقانيت جمهورى اسلامى ايران تا حد قابل توجهى نزديك ساخت.
به نظر بنده خطابه پر محتواى حجت الاسلام والمسلمين آقاى واعظ زاده براى ارائه حقانيت جمهورى اسلامى ايران و ايده هاى امام راحل ـ قدس سره ـ و آرمان و انديشه هاى والاى مقام معظم رهبرى در چنان محيط فرهنگى بسيار مؤثر و سازنده بود و در فضاى دانشگاهى, مبلغانى براى نشر اهداف انقلاب اسلامى ايران بارور خواهد ساخت.
آخرين نكته قابل ذكر اين است كه اطلاعات دينى رئيس دانشكده هنرهاى زيبا ـ كه حتى بسيارى از مضامين آيات قرآنى را به خاطر داشت ـ آن چنان بود كه رئيس دانشگاه يرموك مى گفت اگر چه ايشان رئيس دانشكده هنرهاى زيبا است, ولى بايد او را نيمه شيخ و نيمه ملاى دينى بر شمرد.
نامبرده كه به هنگام سخنرانى آقاى واعظ زاده به عنوان گرداننده جلسه در كنار ايشان نشسته بود در احترام به آقاى واعظ زاده و دفاع از مضامين و اهداف سخنرانى ايشان مخلصانه و بى دريغ سنگ تمام مى گذاشت.
* ملاقات با رئيس مجلس شوراى اردن:
ييكى از روزها آقاى عربيات, رئيس شوراى اردن, را در دفترش ديدار كرديم. ايشان كه احترام فراوانى را نسبت به هيأتِ دفترِ مقام معظّم مبذول مى داشت از مشاكل و مصائب امت اسلامى شكوه داشت و مى گفت بايد درباره (اقتصاد اسلامى) به طور گسترده و عميق مطالعاتى جدى صورت گيرد, و با توجه به پيچيدگيهايى كه در طرز زندگانيِ جهان امروز وجود دارد بايد نظام اسلامى را با آن هماهنگ ساخت. جناب آقاى واعظ زاده راجع به تقريب مذاهب اسلامى سخن به ميان آورده و آن را به عنوان يكى از راه حلهاى مشكلات خاطر نشان ساخت. سرانجام بنده يادآور شدم: تنها راه رهايى امت اسلامى از ذلّ و فقر و كم توانى همان راهى است كه انقلاب اسلامى ايران فرا راه همه امتهاى اسلامى گشوده است. همگاميِ امم اسلامى در اين راه مى تواند مسلمين را از اين حالت اسفبار رهايى بخشد.
* سمينار حقوق در اسلام
توقف در عمان به خاطر سمينارى بود كه در بيستم و بيست و يكم محرم ١٤١٣, سى ام و سى و يكم تيرماه ١٣٧١, دائر شده بود. شركت كنندگان در اين سمينار عبارت بودند از شش تن ايرانى كه پنج تن از آنها از ايران و يك تن از انگلستان آمده بودند. و نيز يك تن از يمن كه نائب مفتى آن ديار بود و سه تن از امان (مسقط) كه يكى از آنها آقاى شيخ احمد بن حمد خليلى مفتى امان بوده است كه از اعضاى مجمع التقريب نيز مى باشند, و يك تن از سنگال به نام دكتر عبدالله دينون كه قبلاً سفير سنگال در اردن بوده و هم اكنون به عنوان عضو المجمع الملكى لبحوث الحضارة الإسلامية مؤسسة آل البيت در عمان اقامت دارد, و دكتر دُرينى از سوريه كه او نيز مقيم اردن مى باشد, و بالاخره تنى چند از علما و رجالِ خودِ اردن كه مجموعاً به بيست و اندى تن بالغ مى شدند.
در اين سميناز كه از سوى مجمع ياد شده و به مديريت دكتر ناصرالدين اسد, وزير فرهنگِ سابق و رئيس كنونى مؤسسه آل البيتِ اردن, دائر شده بود در تمامِ جلساتِ آن, بجز يك نيم روز, امير حسن وليعهد اردن حضور به هم مى رساند.
سمينار مذكور در روز اول , كار خود را با سخنان كوتاه دكتر ناصرالدين اسد آغاز كرد.
اولين سخنران آقاى شيخ احمد بن حمد خليلى, مفتى امان (مسقط), بود كه مقاله اى حدود پنجاه و پنج صفحه ارائه كرد و آن را طى نيم ساعت پس از حذف مواضعى فراوان القا و قرائت نمود. مقاله اى كه نسبتاً پخته و منسجم كه تعقيبات و مناقشاتى را از سوى شركت كنندگان در پى داشت و آقاى خليلى به جاى آنكه در مقام جواب برآيد متواضعانه پذيراى آنها شده و بدانها تن در داد; به گونه اى كه اين تواضع شگفتى آفريد.
ـ سخنرانيهاى ديگر توسط شيخ عزالدين خطيب تميمى وزير اوقاف و شؤونِ دينى اردن, و دكتر سيد فاضل حسينى ميلانى كه از لندن آمده بود, و شيخ حمود عباس مؤيد نائب مفتى يمن, و حجت الاسلام واعظ زاده خراسانى و دكتر عبدالسلام عبّادى ايراد شده بود كه همه آنها با ملاحظات و مناقشاتِ حاضران تعديل و يا تصحيح! مى شد.
مقاله آقاى واعظ زاده و سخنرانى ايشان از لحاظ محتواى عميقِ علمى آن از سوى همه شركت كنندگان, به استثناى يك تن سخت مورد تمجيد و تقدير قرار گرفت.
* حركت به سوى صنعاء يمن
دقائقى پس از يازده شب پنجشنبه ١/٥/٧١ با آقاى واعظ زاده , كه عازم بازگشت به سوريه بود, خداحافظى كرديم و عازم صنعاء يمن شديم. حدود ساعت سه و نيم پس از نيمه شب به فرودگاه صنعاء رسيديم و براى تحويل بار مدتى طولانى در فرودگاه بسر برديم. فرودگاهى تاريك و كثيف كه آلودگى و بى نظمى در جاى جاى آن انسان را متأثر مى كرد, و فقرِ فرهنگى و اقتصادى جامعه يمن را براى بيننده بازگو مى ساخت.
آقاى ناصرى, مسؤول فرهنگى سفارت جمهورى اسلامى ايران در يمن, كه بعدها از مساعدت و همراهى بى دريغشان در يمن برخوردار بوديم, با راننده اى در آن وقت از ساعات شب در انتظار ما بودند و جايى را براى استراحت و اقامت ما در هتل حَدّه در نظر گرفته بودند, و چون ديديم كرايه هتل نسبتاً گران است از سفير محترم ايران در يمن خواستيم جاى ديگرى كه از هر نظر مناسب باشد براى ما در نظر گيرند. لذا حتى كمتر از نيم روز در هتل توقف كرديم و آنجا را به سوى منزل جناب آقاى فيرورنيا ترك گفتيم, و در طبقه زيرين اين منزل تا وقتى كه در يمن اقامت داشتيم بسر برديم كه هم مناسب مى نمود و هم هزينه كذايى را در بر نداشت.
* نمايشگاه آثار خطاطان معاصر در صنعاء
براى اولين بار به همّت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ايران و همكارى سفارت جمهورى اسلامى ايران در يمن در كنار يكى از كتابخانه هاى عمومى صنعاء نمايشگاهى از آثار خطاطان معاصر ايران دائر شد كه آقاى فراهانى از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ايران اداره اين نمايشگاه را به عهده داشت, و استقبالى كه از اين نمايشگاه توسط جوانان يمنى به عمل آمده بود جالب به نظر مى رسيد, و چون خط و خطاطى از پيشرفت مطلوبى در يمن برخوردار نيست, آثار مذكور براى آنها بسيار مطبوع بود و هجوم جوانان يمنى در پيرامون جوان ايرانى كه قلمِ نى براى آنان مى تراشيد و خط نستعليق را به آنها مى آموخت قابل توجه بود. روز پنجشنبه پس از ديدارى كوتاه از اين نمايشگاه, در صدد بر آمديم كتابخانه هاى مهم صنعا را ـ كه حاوى نسخه هاى خطى هستند شناسايى كنيم.
* اقامه نماز جماعت در الجامع الكبير
به عزم شناسايى و اطلاع از اين كتابخانه ها و بويژه كتابخانه الجامع الكبير كه قبلاً اطلاعاتى راجع به آن كسب كرده بوديم, به سوى مسجدِ معروف به الجامع الكبير شتافتيم و شب جمعه ٢/٥/٧١ نماز مغرب را در اين مسجد به جماعت و امامت احمدعبدالرزاق رقيحى خوانديم. پس از اقامه نماز با آقاى رقيحى, كه خود از نويسندگان و مؤلفانِ فهرستِ نسخه هاى خطى مكتبة الأوقاف بالجامع الكبير است, براى مراجعه به اين كتابخانه و كتابخانه هاى ديگر و تسهيل در كارها براى شناسايى نسخه هاى نفيس مذاكره نموديم, قول مساعد داد كه در اين زمينه با ما همراهى كند.
پس از اقامه نماز شمارى از مردم كه از لباس روحانى ام تشخيص دادند كه ايرانى و شيعى هستم, مرا احاطه كرده و هر چه بيشتر خود را نزديك نموده و مصافحه مى كردند و با احساساتى لطيف و معصومانه اظهار مى داشتند ما با شما در حبّ و ولاء اهل البيت ـ عليهم السلام ـ داراى پيوند و اشتراك هستيم.
با آقاى رقيحى قرار گذاشتيم شبى ديگر با هم از كتابخانه ديدارى داشته باشيم و چون روز جمعه را در پيش داشتيم و كتابخانه تعطيل بود شبى ديگر همراه ايشان وارد كتابخانه الجامع الكبير شديم و فقط همين قدر فرصت داشتيم كه مصاحف و كتابهاى نفيسى را كه در ويترينها به نمايش گذاشته بودند ديدار كنيم. ويترينها در وسط مخزنِ كتابخانه و در طول آن كه بسيار زياد بود امتداد داشت و همگى سرشار از نسخه هاى كهن و نفيسى بود كه شمارى از آنها در دنيا بى نظير مى باشند, و با توجه به حفاظى كه از ويترينها پرداختند از دستبرد مصون هستند.
* مصحف منسوب به اميرالمؤمنين على (عليه السلام) در كتابخانه الجامع الكبير در سال ١٤٠٥ هـ . ق كه تشرف و زيارت خانه خدا براى سومين بار نصيبم گشته بود توسط آقاى دكتر آذرشب روزنامه اى به نام المسلمون در اختيارم قرار گرفت كه در صفحه چهارم آن تصوير دو صفحه از نسخه خطيِ مصحفى را منعكس ساختند كه در يمن به دست آمده بود. ذيل تصوير نوشته بودند: اين همان مصحفِ نادرى است كه على بن ابى طالب به خطِ خود نگاشت. در اين روزنامه اطلاعات مربوط به اين مصحف را چنين گزارش كردند: (مصحف نادرى كه در يمن يافتند و معلوم شد كه دستنوشت على بن ابى طالب ـ كرم الله وجهه ـ مى باشد. ضميمه كتب كتابخانه الجامع الكبير در صنعاء شد. مصحف نادر و نفيسى به خط امام على [عليه السلام] و با مركب سياه بر روى پوست نگارش شده, در عصرى كه معمولاً مصاحف را بر روى پوست حيوانات مى نوشتند و با خط كهن عربى [يعنى كوفى قديم] مى نگاشتند. اين مصحف به همين خط است و از نقطه و اعراب كه حركاتِ حروف را تبيين مى كند و نيز از علائم و نشانه هايى كه در پايان آيات رسم مى گردد مجرد است. يعنى هيچيك از اين مشخصات املايى در آن ديده نمى شود, زيرا اين مصحف قبل از ابتكار و رواج اين گونه مشخصات املايى در پيدايشِ تزيينِ مصاحف تحرير شده است, تزيينى كه براى نشان دادن پايان آيات و آغاز سورها معمول مى باشد.
آنگاه در اين روزنامه راجع به سرنوشت اين مصحف نوشته اند: (رسيدن اين مصحف به صنعاء به دوران خلافت امام على بن ابى طالب [عليه السلام] همزمان با ولايت و فرماندارى عبدالله بن عباس بر يمن بر مى گردد.
كتابخانه الجامع الكبير در صنعاء حاوى نسخه هايى خطى از قرآن كريم مى باشد كه تاريخ تحرير شمارى از آنها به ميان سالهاى اول و چهارم هجرى و سالهاى پس از آن تا عصر حكومت امويها بر مى گردد.
با شيوه هاى متنوع خطوط و تزيينات مختلف نگارش شده, به گونه اى كه اين نسخه هاى نادر و نفيس صورت زنده و كاملى از كهنترين خطوط عربى و تطور و تنوع اَشكال و فرمهاى نگارش را براى ما ترسيم مى كند.
در سال ١٩٧١م به طور تصادفى در الجامع الكبير اكتشاف مهمى صورت پذيرفت و چهل هزار برگ نوشته هاى خطى از قرآن كريم به دست آمد. اين اكتشاف زمانى به دست داد كه وزارت اوقاف يمن در صدد تجديد بنا و بازسازى جناح غربيِ الجامع الكبير بر آمد. اين قسمت از مسجد از سنگ و گل و كچ بنا شده و داراى سقفى از چوب بود. هنگام ويران كردن آن توده هايى از اوراق مصاحف كهن, كه ميان سقف چوبين و گل و خاكى كه بر روى آن انباشته شده بود, پراكنده و كارگرانِ اين جناحِ مسجد به اين اوراقِ هيچ اهميتى نمى دادند و ضمن باقيمانده هاى آوار آنها را همراه زباله ها به اين سو و آنسو مى انداختند. در نتيجه اين ميراث باستانى و فرهنگى در معرض آسيب و نابودى قرار داشت تا آنكه مسؤولين الجامع الكبير در همان سال جلوى اين ضايعه بزرگ را گرفتند و به منظور فحص و تتبع و اطلاع از ارزش باستانيِ اين اوراق به جمع آورى و تنظيم آنها همت گماردند و اين اوراق پراكنده به صورت دويست و پنجاه مصحف در آمد كه ضمن آنها يك مصحف اموى و مصاحف ديگرى به قلم شامى و حجازى وجود دارد كه از طريق مبادلات حُجاج در موسم حج وارد صنعاء شد. مسؤول كتابخانه, كه حدود شصت و چهار سال از عمرش مى گذرد, مصحف منسوب به اميرالمؤمنين على ـ ع ـ را كهنترين نسخه خطى كتابخانه الجامع الكبير معرفى كرده و مى گويند اين مصحف را على ـ ع ـ و دو تن از صحابه يكى به نام زيدبن ثابت, و ديگرى كه نامش خوانا نيست نگاشته اند.
به هر صورت در سال ١٣٦٤هـ . ش كه در موسم حج در مكه و يا مدينه بسر مى بردم آرزو مى كردم وسيله اى فراهم گردد تا اين مصحف را از نزديك ببينم و سر انجام اين آرزو در سال ١٣٧١, شب شنبه سوم مرداد بر آورده شد, و اين مصحف را از نزديك رؤيت كردم و اين رؤيت همراه با آقاى رقيحى, امام مسجد الجامع الكبير, دست داد. در كنار اين مصحف كه ميان ويترين قرار داشت مدتى درنگ كردم و با مشاهداتى كه از نسخه هاى كهن قرآنى در كتابخانه هاى مختلف چند كشور شرقى و غربى داشتم و تجربياتى را كه در اين زمينه كسب كرده به نظرم رسيد نبايد اين مصحف از نوشته هاى نيمه نخست سده اول هجرى, يعنى به خط اميرالمؤمنين على ـ ع ـ و يا زيد بن ثابت و يا صحابى ديگر باشد. البته مصحفى كهن و بسيار قديم و نفيس مى باشد كه اگر چه كامل نيست; ولى مُعظَمِ آيات و سور قرآن كريم را دارا است و نظير آن در مصر وجود دارد و احتمالاً هر دو مربوط به قرن دوم هجرى است و مصحف موجود در مصر نيز مانند همين مصحف از هر گونه مشخصات املايى مجرد و عارى است.
اينجانب در كتاب پژوهشى در تاريخ قرآن كريم , ضمن تصويرهاى ٤٤ تا ٥٩, عكس و تصوير نمونه هايى از مصاحف مربوط به سده دوم هجرى را ارائه كرده ام كه تصوير صفحه اى از مصحف موجود در خانه هنر قاهره است.
در سال ١٣٥٤ براى ديدار از مصاحفى كه از كشورهاى مختلف در موزه بريتانيا به معرض نمايش گذاشتند به انگلستان سفر كردم و دو روز به بررسى مصاحف كهنى پرداختم كه به قرن دوم تا دهم هجرى مربوط مى شد. در ميان اين نسخه ها ـ كه براى نمايش از كشورهاى مختلف به عاريت گرفته بودند تا در جشنواره جهان اسلام در لندن آنها را در معرض ديد قرار دهند ـ برگى از مصحفى را كه آياتى از سوره نور در پشت و روى آن نوشته شده بود رؤيت كردم كه با خط مايلِ كوفى تحرير شده و از كهنترين مصاحفى به شما مى رفت كه در اين موزه آنها را در معرض نمايش قرار دادند. در سفر مطالعاتى ديگرى كه به سال ١٣٦٨ به ايتاليا داشتم در كتابخانه واتيكان از سرپرست آن سراغ ٧٤ برگ قرآن را گرفتم كه همگى آنها به خط كوفى بر روى پوست نگارش شده بود. ظاهراً چون اطلاع كافى در اين زمينه نداشت گرفتار ترديد بود, به قاطعيت گفتم اين اوراق در اين كتابخانه وجود دارد و همگى به خط كوفى و بر روى پوست تحرير شده و (جئورجيو ليوى ديلاويدا) براى آنها فهرستى نوشته و اين فهرست به چاپ رسيده است. رئيس كتابخانه, كه خود اسقف و از دانشمندان و آشنا به چند زبان بود, همتى كرد و سرانجام اين فهرست را بر ما آورده كه در آنها تصويرهاى اوراق قرآنها ديده مى شد و بالاخره معذرت خواست و فهرست نسخه هاى خطى و نيز فهرست ٧٤ برگ قرآن موجود در كتابخانه واتيكان همراه با فهرست نسخه هاى خطى مذهبى اين كتابخانه را به اينجانب اهدا كرد.
پس از مشاهده تصاوير اوراق قرآن در كتابخانه واتيكان و رؤيت اوراقى از قرآن در موزه بريتانيا و سرانجام مشاهده نمونه هاى فراوانى از مصاحف كهن در دو كتابخانه يمن, مكتبة الأوقاف بالجامع الكبير (المكتبة الشرقيه) و المكتبة الغربية به اين نتيجه رسيدم كه اوراقِ مصاحف موجودِ واتيكان و موزه بريتانيا و شايد مراكز ديگر, از يمن به سرقت رفته باشد; چرا كه باقيمانده هايى از اين مصاحف هم اكنون در يمن وجود دارد و پيداست كه اوراق مختلفى از قرآن كه در كتابخانه ها و موزه هاى غرب راه يافته اجزائى از مصاحفى است كه در يمن و ساير ممالك اسلامى وجود دارد.
ضمن بازديد مصحفِ منسوب به اميرالمؤمنين على ـ ع ـ كه در كتابخانه الجامع الكبير نگاهدارى مى شود به آقاى رُقُيحى گفتم بسيار بعيد به نظر مى رسد اين مصحف از آنِ على ـ ع ـ و زيدبن ثابت و صحابى ديگر باشد. ايشان نيز استنباط بنده را تأييد كردند.
در ميان ويترينهاى كتابخانه مذكور نسخه اى از الكتابِ سيبويه به خط كوفى بر روى پوشت جلب نظر مى كرد كه از نفائس مخطوطات به شمار مى رود.
* ديدار با احمد بن محمد شامى از علماى زيديه يمن
ساعت ٩ شب شنبه ٢/٥/٧١ اين دانشمند را ديدار كرديم. او از جرياناتى كه در يمن حاكم است شكوه مى كرد و به خاطر نفوذ وهابيها در حكومت و دولت و آموزش و پرورش يمن افسرده خاطر بود و مى گفت: سعوديها از تبليغات سوء عليه شيعه يمن هيچگونه دريغى را روا نمى دارند, و در يكى از كتابهايى كه منتشر كرده اند هتاكى نسبت به شيعه را به جايى رساندند كه نوشته اند: (به جاى گريه بر امام حسين [عليه السلام] براى او استغفار كنيد). آنگاه از همبستگيها و وجوه اشتراكى كه ميان زيديه و اماميه وجود دارد سخن گفته و از كتابى به نام روضة المشتاك فيما بين الزيدية والإمامية من الاشتراك ياد كرد.
* ملاقات با ابراهيم وزير
ساعت ده و نيم صبح روز شنبه ٣/٥/٧١ با آقاى ابراهيم بن محمد وزير, از علما و نويسندگان زيديه و مدير روزنامه البلاغ, ديدارى نسبتاً دراز مدت داشتيم كه تا ظهر ادامه يافت.
ابراهيم وزير كه جوانتر و شادابتر از ساير علما به نظر مى رسيد, مى گفت: قبلاً با اخوان المسلمين همكارى داشته و چون نابسامانيهايى در آن پديد آمد او و عبدالمجيد زندانى (از علماء برجسته سنى يمن) از اين حزب مستعفى شدند. او مى گفت سعى حكومت و دولت بر آن است كه زيديه را به خمول و انزوا سوق دهد تا مسأله امامت تقويت نشود و دردسرى براى حكومت پديد نيايد; چون حكومت نگرانِ آن است كه چنانچه زيديه سربلند كنند قدرت را از دست دولتمردان بربايند. مى گفت: بدين منظور كه زيديه دچار ضعف و انزوا نگردد بايد از تأييد و تقويتِ حكومت و دولت برخوردار باشد. براى رسيدن به اين هدف ضرورت دارد به اجتهاد روى آورند و تحولى در اجتهاد به هم رسانند و در ميان شرايط ده گانه براى امامت زيديه, شرط هاشمى بودنِ امام را از رهگذر اجتهاد و به مدد ادلّه حذف كنند; زيرا اين شرط موجب نگرانى مسؤولان دولتى است كه مبادا اوضاع پريشان گذشته تجديد شود و حكومت را از دست مسؤولين فعلى بربايند; چون آنانكه فعلاً در رأس حكومت قرار دارند هاشمى نيستند. راجع به جمود زيديه و طرز تفكر بسته آنها شكوه زيادى داشت, از آن جمله از گذشته شواهدى ذكر مى كرد كه امام يحيى (المتوكل على الله) مانند سعوديها ـ كه عنوان (المملكه العربيه السعودية) بر عربستان و سرزمين مسلمين نهادند ـ او نيز عنوان (المملكة المتوكليه اليمنيه) را براى يمن انتخاب كرد كه حاكى از تقليد كوركورانه پاره اى از زيديه و آزاد فكر نكردن آنها است.
همين جمود فكرى باعث گشت زيديه در يمن تضعيف شوند. مى گفت: قبلاً امام جماعت مسجد شوكانى بود; لكن چون فردى فعال و لايق و كاردان بود از طرف عوامل سعودى و تأييد دولت براى اقامه جماعت در اين مسجد موانعى ايجاد مى كردند و درِ مسجد را به روى او مى بستند و بالاخره ناگزيرش ساختند كه اين مسجد را ترك گويد و در مسجد ديگرى كه شيخ عباس حمود المؤيد نائى مفتيِ صنعا در آن امامت مى كرد به اقامه جماعت مشغول گردد.
با شناختى كه از اردن با جناب مؤيد به هم رسانديم فهميديم كه ابراهيم وزير به چه نكته اى اشاره دارد: وهابيها در يمن سخت فعال هستند و از نظر مالى پر توان مى باشند. ميان وهابيها و زيديه هيچ گونه رابطه انس و آشتى را نمى توان جستجو كرد. تقويت زيديه به تضعيف وهابيت در يمن بارور مى شود. آقاى ابراهيم وزير يك عالم با نشاط و فعال و نستوه و نويسنده اى كارآمد, در مسجدى نامور و مورد توجه مردم مى تواند خطرى براى وهابيت باشد; لذا به تدريج عذر او را از اين مسجد خواستند و فرد ديگرى را كه مى شناختيم بسيار بسيط و ساده و بى حال و فاقد حزم و دورانديشى است جانشين او در چنان مسجدى ساختند, مؤيد را به عنوان امام مسجد شوكانى منصوب كردند. ابراهيم وزير طومارى با امضاهاى زيادى به ما نشان داد مبنى بر اينكه علماء و مردم درخواست كردند كه او به مسجد شوكانى باز گردد كه تاكنون اين خواسته عملى نشد.
اشكال مطلب در اين است كه امامت مسجد و سائر شؤون دينى و مناصب مذهبى صد در صد زير نظر دولت و حكومت است و هيچ بُعد مردمى در اين مناصب جلب نظر نمى كند. و اين جريان كه محافل مذهبى و مناصب دينى را متكى به دولت و حكومت مى سازد خطرى است كه جامعه آزاد اسلامى را در يمن و ساير ممالك تهديد مى كند.
ابراهيم وزير روزنامه اى را اداره مى كند كه البلاغ نام دارد. روزنامه اى نسبتاً وزين با مقالات علمى و فرهنگى و سياسى كه ميان روزنامه هايى كه ديديم آبرومندتر و سنگين تر از بسيارى از آنها به نظر مى رسيد. يكى از بزرگترين و غنى ترين كتابفروشيهاى صنعاء به نام دارالحكمة توسط يكى از فرزندان او اداره مى شود كه ما دوبار از اين كتابفروشى ديدارى داشتيم.
ابراهيم وزير از طرفدارانِ سر سخت تقريب مذاهب اسلامى را است و در اين باره مقالاتى نيز در روزنامه (البلاغ) دارد كه طى آنها كوشيده است تقريب ميان مذاهب اسلامى را بسيار موجه و ضرورى اعلام كند.
* ملاقات بار رئيس حزب التجمع
حدود ساعت ١٠ صبح روز دوشنبه ٥/٥/٧١ وعده ملاقات با آقاى آنسى, رئيس حزب التجمع اليمنى للإصلاح, داشتيم, پس از آنكه توسط دستيار ايشان از ما پذيرايى به عمل آمد ملاقات با نامبرده سر رسيد. البته ايشان ـ بر خلاف رجالى كه گزارش كوتاهِ ديدارِ آنها به عرض رسيد و همگى شيعه زيدى هستند ـ سنى مى باشند.
با همه رجالى كه از زيديه ملاقات داشتيم خود و اطرافيانشان انقلاب اسلامى ايران و مقام معظم رهبرى را تأييد مى كردند. اگر چه آقاى آنسى ضمن گفتگوهايش طعنى بر انقلاب اسلامى نداشت, اما يكى از دستياران ايشان نمى خواست ما دست خالى برگرديم و نيش و نوشهايى به هم مى بافت.
آقاى آنسى همانگونه كه قبلاً شنيده بوديم, يادآور شد ه هفتصد معهد (مركز و كانون آموزش و پرورش) و هشتصد مركز تحفيظ قرآن را تأسيس كردند.
قبلاً درباره اين معاهد اطلاع يافتيم كه دولت يمن ساليانه يك ميليارد و سيصد ميليون ريال يمنى ـ كه تقريباً هر ريال يمنى معادل با پنجاه ريال ايرانى است ـ بودجه صرف مى كند و دولت عربستان مبلغى بيش از اين مقدار به اين معاهد كه در اختيار اهل تسنن قرار دارد كمك مى رساند.
در پايان جلسه يادآور شدم اختلافى كه ميان اهل سنت و شيعه به خصومت و بغضِ آنها نسبت به يكديگر در طول تاريخ منجر شده و مى شود يا ناشى از تعصب است و يا از بى خبرى ما نسبت به يكديگر مايه مى گيرد; چرا نبايد از طريق تعارف به تألف برسيم, علاوه بر اين عوامل كه خودمان بدانها دامن مى زنيم دشمنان اسلام را نبايد ناديده بگيريم كه آنها منافع خود را ايجاد تفرقه ميان مسلمين مى بينند و با تجمع و همبستگى مسلمين سخت مبارزه مى كنند.
* نشستى كوتاه با رئيس دانشگاه صنعاء
روز سه شنبه ٦/٥/٧١ـ كه به كتابخانه را هم ندادند ـ حدود نيم ساعت با آقاى دكتر عبدالعزيز مُقالح رئيس دانشگاه صنعاء نشستى داشتيم. در ميان علما و رجال زيديه فردى با وقارتر و متين تر و لطيف تر از او نديديم. وى اظهار مى داشت پدرش در نجف درس مى خواند و مذهب اثنى عشرى را پذيرا گشت و بيست سال به خاطر مبارزاتش در زندان بسر برد و در ١٩٧٧ م از دنيا رفت.
عبدالعزيز مقالح در قاهره تحصيل كرده و دو سال نزد دكتر يحيى الخشاب استاد كرسى زبان فارسى دانشگاه قاهره اين زبان را مى آموخت و اشعارِ عطار و رودكى را نزد او خواند و مى گفت: عطار موقعيتى به سان متنبى دارد؟! ايشان اظهار مى داشت زبان فارسى را مى فهمد, لكن نمى تواند با اين زبان تكلم كند.
دانشگاه صنعاء پنجاه و پنجهزار دانشجو و هزار استاد دارد كه آقاى عبدالعزيز مقالح اظهار اميدوارى مى كرد در سال آينده شمار دانشجويان به هفتاد هزار نفر بالغ گردد.
ايشان در يكى از اظهاراتشان حكومت عربستان را زيان آورتر از اسرائيل براى دنياى اسلام خاطر نشان كرده بود.
نامبرده يكى از روزها هيأت را به ناهار دعوت كرد كه خود به علت گرفتارى نتوانست در آن شركت كند و در نتيجه معاونان ايشان پذيراى ما در اين ميهمانى بودند.
* ملاقات با عبدالله محمد حبشى
دو شب براى اطلاع از فعاليتهاى علمى آقاى عبدالله محمد حبشى (يكى از مؤلفانِ فهرست مخطوطات مكتبة الجامع الكبير و از نويسندگان پر كار و تلاشِ زيديه يمن) به ديدارش رفتيم. اين مرد عالم كه جوانتر از ساير علماى زيديه مقيمِ صنعاء است; لكن داراى آثار علمى بيشترى مى باشد اظهار مى داشت تاكنون بيش از سى كتاب تأليف و تحقيق و تصحيح كرده است.
سادگى و اخلاق و بى رياييِ او كم نظير است و بسيار مخلصانه و بى پيرايه با فعاليتى خستگى ناپذير سرگرم تحقيق و پژوهش است. و زندگانى ساده و فقيرانه و برخورد پاك و معصومانه اين دانشمند پر كار همه ما را سخت تحت تأثير قرار داد كه همگى ما در درون خود ارادتى بى شائبه نسبت به او احساس مى كرديم.
هر دو بار در كتابخانه خود, كه ظاهراً تنها اتاق پذيرايى و عارى از تشريفات بود, از ما پذيرايى به عمل آورد, در آپارتمانى در طبقه چهارم بدون آسانسور و بسيار كوچك و در عين حال مخروبه كه بر مراتب تأثر ما مى افزود.
قبلاً ضمن ديدارى كه از علماى صنعا داشتيم راجع به ابوالعباس احمدبن محمد بن سعيد معروف به ابن عقد و كتاب رجال و سائر آثار او سؤال مى كرديم; لكن گويا هيچكدام از آنها زيدى نيستند و از اين عالم زيديِ جارودى كمترين اطلاع در اختيار ندارند. هر عالمى را كه ديدار مى كرديم اينجانب راجع به ابن عقده و آثارش مى پرسيدم و بى اطلاعى علماء زيديه چون عقده اى مرا مى آزرد.
در ديدار نخست با آقاى حبشى مقدار زيادى از فرصت ما به بحث و گفتگو درباره ابن عقده مصروف گشت. ايشان اطلاع نسبتاً خوبى از احوال ابن عقده داشتند, ولى نسبت به آثار او اظهار بى اطلاعى مى كردند و مى گفت تاكنون از او اثرى نيافتم. خوشبختانه احساس كرديم كسى كه مى تواند طى فرصتهاى طولانى و با حوصله كافى راجع به ابن عقده در يمن بكاود همين دانشمندان پركار و مخلص است. لذا به او گفتيم اطلاعات او درباره ابن عقده از چه منابعى سرچشمه مى گيرد؟ اظهار داشت تاريخ بغداد خطيب بغدادى كه در حدود صد مورد از ابن عقده به مناسباتى ياد كرده است; بنده منابع ديگرى از فريقين را كه يكدست راجع به ابن عقده گفتگو كرده اند به وى خاطرنشان ساختم; از آن جمله يادآور شدم كه در ميزان الاعتدال حدود دو صفحه در اختيار ترجمه احوالِ ابن عقده قرار دارد; ايشان اين كتاب را آوردند و موضعى را كه ترجمه احوال ابن عقده در اين كتاب آمده بود به ايشان نشان دادم و نيز منابعى ديگر را ياد كردم و با پافشارى و اصرار فراوان از او كه شيفته تحقيق و تتبع است خواستم از پيِ يافتنِ آثار ابن عقده و بويژه كتابِ رجالِ او در ميان نسخه هاى خطيِ موجودِ در كتابخانه هاى عمومى و شخصيِ يمن به تفحص بپردازد, او قول داد پيگيرى كند.
براى ما عجيب مى نمود كه مى ديدم از لابلاى دهها كتاب كه در كتابخانه نسبتاً كوچك او همانند آجر بر روى هم انباشته بود كتابهاى مورد نظر ما را بسرعت پيدا مى كرده و بيرون مى كشيد.
شمار زيادى از كتابهاى آقاى حبشى به علت عدم گنجايش قفسه ها و كوچك بودن كتابخانه شان بر روى زمين روى هم چيده شده بود و از جهت پيدا كردن كتابها در لابلاى اين توده متراكم كتاب هيچگونه احساس دشوارى نمى شود.
بار دوم نيز سفارش كرديم در صورت برخورد با آثار ابن عقده از طريق سفارت جمهورى اسلامى ايران در يمن دفتر مقام معظّم رهبرى را در جريان قرار دهند. واقعاً محضر اين عالم بزرگوار براى ما بسيار مغتنم مى نمود, لذا با اينكه تصميم نداشتيم زياد درنگ كنيم خلوص و صفا و اطلاعات علمى او ما را بر آن داشت كه مجالست با او را طولانى تر سازيم. مى گفت: اين كتابخانه من است به هر كتاب نياز داريد برداريد با خود ببريد, و سرانجام پاره اى از كتابها را كه حتى از آثار خود او نبوده با اصرار زياد به ما اهداء كرد, از آن جمله تصوير دو كتاب يكى به نام بلوغ الأمل فى الأذان على خير العمل از سراج الدين بن عزالدين بن حسن عدلان كه به سال ١٤١٢ق آن را به پايان برده است, و ديگر كتابى در شعائر و متفردات شيعه از همين مؤلف كه آن را در ١٤٠٩ق تأليف كرده است.